مجهور
متضادها
بیصدا
لغت نامه دهخدا
مجهور. [ م َ ] ( ع ص ) پاک شده و صاف شده. ( ناظم الاطباء ). || آشکار. آشکار شده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). پیدا.
- حروف مجهور؛ رجوع به «حرف مجهور» و «مجهورة» شود.
مجهور. [ ] ( اِخ ) طایفه ای از ایلهای کرد ایران که در حدود 500 خانوار است و در کوههای السه قلاخ اطراف اسدآباد و زهاب سکونت دارند. ( از جغرافیای سیاسی کیهان ص 61 ).
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع. ] (ص. ) پیدا، آشکار، علنی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) پیدا آشکار علنی.
طایفه ای از ایلهای کرد ایران
ویکی واژه
پیدا، آشکار، علنی.
جمله سازی با مجهور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خود ندانستم گزین گونه شوم دم بدم ز انعام تو مجهورتر
💡 غیر از سپند سوخته جان در حریم او دیگر که یاد صائب مجهور می کند
💡 در دستور زبان فارسی، صامت مجهور یعنی آواهایی که هنگام تلفظ، لرزش در تارهای صوتی ایجاد میکنند و به راحتی شنیده میشوند.
💡 دانشآموزان در کلاس زبانشناسی یاد گرفتند که چگونه تفاوت بین حروف مجهور و مکسور را در ساختار کلمات مختلف تشخیص دهند.
💡 برای تحلیل دقیق تلفظ کلمات در زبانهای مختلف، باید توجه ویژهای به ویژگیهای صوتی مانند مجهور بودن یا بیصدایی حروف داشت.