مجنی

لغت نامه دهخدا

مجنی. [ م ُ ] ( ع ص ) میوه رسیده. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || زمینی بسیار گیاه و سماروغ و جز آن. ( آنندراج ). زمینی که در آن میوه و نخله و علف و سماروغ بسیار باشد. || درختی که میوه آن رسیده و برای چیدن آماده شده باشد. || چیننده میوه. || علف بسیار. ( ناظم الاطباء ).
مجنی. [ م َ نی ی ] ( ع ص ) میوه چیده شده. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).
مجنی. [ م َ نا ] ( ع اِ ) جای چیدن و آنچه از آن میوه چینند مانند درخت. ( از ذیل اقرب الموارد ص 450 ). محل چیدن. ج، مَجانی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).

فرهنگ معین

(مَ یّ ) [ ع. ] (اِمف. ) آن که مورد جنایت واقع شده.

فرهنگ فارسی

کسی که جنایت براو واردشده
( اسم ) آنکه مورد جنایت واقع شده.
میوه چیده شده

ویکی واژه

آن که مورد جنایت واقع شده.

جمله سازی با مجنی

💡 او همچنین مخالفت خود را با قانونی شدن ازدواج همجنسگرایان اعلام کرده و گفته‌است که حامی «خانواده سنتی» است و همجنین از «شیوه‌های دیگر زندگی» نیز حمایت می‌کند. او با بیان اینکه خود یک همجنسگراست گفته‌است که از اتحاد مدنی برای زوج‌های همجنسگرای مرد و زن حمایت می‌کند.

💡 بر کژی تیغش ز قضا آمده مرقوم کز بهر دل راست‌پسندان مجنی تو

💡 زمانه با حشم خشم تو ندارد تاب بپیش حلم تو جرم زمین سزد مجنی