متکثر

لغت نامه دهخدا

متکثر. [ م ُ ت َ ک َث ْ ث ِ ] ( ع ص ) افزوده ومتزاید. ( ناظم الاطباء ). بسیار. ( از منتهی الارب ) ( ازاقرب الموارد ): پس اگر چنین نیست، و هر صفتی را بذات خویش معنی دیگریست، یک جوهر شش صفت متکثر باشد، متوحد و منفرد نباشد. ( جامع الحکمتین ناصرخسرو ص 65 ). و چون فنون علم متکثر و متعدد است... ( تجارب السلف ). و رجوع به تکثر شود. || توانگر و دولتمند. || کسی که وانمود کند به چیزی که دارا نیست. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).

فرهنگ معین

(مُ تَ کَ ثِّ ) [ ع. ] (اِفا. ) بسیار شونده، دارای کثرت.

فرهنگ عمید

بسیار، متعدد.

فرهنگ فارسی

۱ - ( اسم ) بسیار شونده. ۲ - بسیار جوینده بسیار گیرنده ( از چیزی ) جمع: متکثرین. ۳ - ( صفت ) بسیار متعدد: پس اگر چنین نیست و هر صفتی را بذات خویش معنی دیگرست یک جوهر شش صفت متکثر باشد متوحد و منفرد نباشد.

جمله سازی با متکثر

💡 سیم: عالم هوا با آنچه در آن مشاهده میشود از رعد و برق و برف و باران و ابر و صاعقه و امثال اینها و هر یک از این طبقات را انواع متکثره و هر نوعی را اقسام و اصناف غیر متناهیه است که هر یکی را صنعتی و هیئتی و اثر و خاصیتی و ظاهری و باطنی و حرکت و سکونی و حکمت و مصلحتی است که بجز خداوند دانا نتواند ادراک نمود.

💡 گفت ذات از صفات گوناگون متکثر شود ببین اکنون

💡 متکثر به کثرت امکان وقت توحید فرد و تنهاییم