متولد

لغت نامه دهخدا

متولد. [ م ُ ت َ وَل ْ ل ِ ] ( ع ص ) پیدا شونده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). پیدا شده و زائیده شده و موجود گشته و چیزی که از چیزی پیدا شود. ( ناظم الاطباء ). زاده. ( از دهار ):
این هست وجودش متعلق به مجازی
و آن هست حصولش متولد ز ریائی.سنائی.- متولد شدن؛ متولد گردیدن. متولد گشتن. زاییده شدن. به وجود آمدن. پدید آمدن. به جهان هستی آمدن: از جانور آنچه از عفونات متولد شود چون انواع کرم و مگس، بی حس نباشند. ( مصنفات باباافضل ص 434 ).
- متولد گردیدن؛ رجوع به ترکیب «متولد شدن » شود.
- متولد گشتن؛ رجوع به ترکیب «متولد شدن » شود.

فرهنگ معین

(مُ تَ وَ لِّ ) [ ع. ] (اِفا. ) زاییده شده، تولد یافته.

فرهنگ عمید

زاییده شده.

فرهنگ فارسی

زاییده شده
( اسم ) زاییده ولادت یافته: این هست وجودش متعلق بمجازی و آن هست حصولش متولد ز ریایی. ( دیوان سنایی ) جمع: متولدین.

ویکی واژه

nato
زاییده شده، تولد یافته.

جمله سازی با متولد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یعنی اگر تو فخر کردی به پدران خود که اشرف و بزرگان اند راست گفتی، لیکن بد فرزندی که از ایشان متولد شده ای.

💡 «ولدت فی زمن الملک العادل» یعنی «من در زمان پادشاه عادل «که انوشیروان باشد» متولد شده ام».

💡 و در حدیث وارد است که «پدران تو سه نفرند: یکی آنکه تو را متولد کرده و آنکه و را تعلیم داده و آنکه دخترش را به تو تزویج کرده و بهترین این سه پدر، آن است که تو را تعلیم نموده».

💡 بروی این متجلی مرامهای امم زپشت آن متولد امامهای هدا

فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز