متنفر
مترادفها
بیزار، گریزان
متضادها
عاشق، دوستدار
لغت نامه دهخدا
متنفر. [ م ُ ت َ ن َف ْ ف ِ ] ( ع ص ) رمنده و نفرت کننده. ( غیاث ) ( آنندراج ). نفرت دارنده و کراهت دارنده و گریزان و بیزار. ( ناظم الاطباء ). رجوع به تنفر شود.
- متنفر شدن؛ گریزان شدن. رمیدن: چند روزپیش او مقیم بود بعد از آن به خیالی از پیش او متنفرشد. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 391 ).
من آزموده ام این رنج و دیده ام سختی
ز ریسمان متنفر شود گزیده مار.سعدی.قوت شاعره من سحر از فرط ملال
متنفر شده از بنده گریزان میرفت.حافظ.- متنفر گردیدن؛ متنفر شدن: وحشیان صحرا که با جنس انس انس داشتند از ایشان متنفر گشتند. ( لباب الالباب چ سعید نفیسی ص 18 ). نه چندانکه مردم از او متنفر گردند. ( سعدی، مجالس ص 26 ).
فرهنگ معین
(مُ تَ نَ فِّ ) [ ع. ] (اِفا. ) نفرت دارنده، بیزار.
فرهنگ عمید
۱. نفرت دارنده، بیزار.
۲. گریزان: من آزموده ام این رنج و دیده این زحمت / ز ریسمان متنفر بُوَد گزیدۀ مار (سعدی۲: ۶۴۸ ).
فرهنگ فارسی
نفرت دارنده، رمیده، بیزار، گریزان
۱ - (اسم ) بیزار شونده نفرت دارنده کراهت دارنده. ۲ - ( صفت ) بیزار.
ویکی واژه
disgustato
نفرتدارنده، بیزار.
جمله سازی با متنفر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در این رمان، فردی که به اعدام محکوم شدهاست به شدت خواستار عفو و بخشش مردم است تا بتواند بار دیگر همچون یک شهروند خوب و به دور از جرم و جنایت به زندگی خود در کنار دخترش ادامه دهد، چرا که دخترش اکنون به جز او کسی را در این دنیا ندارد؛ اما مردم به شدت از وی متنفر هستند و خواستار آن هستند که هر چه زودتر او اعدام شود.
💡 رجس برخاست چو او بد متنفر ز حرام بت بر افتاد چو او شد متولد بحرم
💡 من آزمودهام این رنج و دیده این زحمت ز ریسمان متنفر بود گزیدهٔ مار
💡 مونک از طراحیهای دو نفره متنفر بود زیرا اعتقاد داشت حالات یک بدن، تنها برای نشان دادن جذاب است و روح اثر به تنهایی میتواند در کار جای پیدا کند، دو روح در یک کادر نمیگنجد.
💡 غرور دیده و دل میخوری ز جهل، ولی سبک ز دل متنفر شوی، ز دیده خجل