متقوم

لغت نامه دهخدا

متقوم. [ م ُ ت َ ق َوْ وِ ] ( ع ص ) قیمت شده. ( ناظم الاطباء ). || قیمتی و گرانبها. ( از فرهنگ فارسی معین ): تا این غایت [ قریب ] به صد هزار دینار املاک نفیس و اسباب متقوم از دیهای معظم و مزارع مغل و باغهای پرنعمت و... بمجرد شبهتی که در نقل ملک بازنمودند به مدعیان [ آن ] باز فرموده است. ( المعجم چ دانشگاه ص 15 ). || استوار شده. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ فارسی معین ). || اصلاح کرده شده. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(مُ تَ قّ وِّ ) [ ع. ] (اِفا. ) ۱ - راست شونده، قوام گیرنده. ۲ - در فارسی قیمتی، گران بها.

فرهنگ عمید

قیمتی، گران بها.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - راست شونده قوام گیرنده. ۲ - قیمتی گرانبها: تا این غایت ( قریب ) بصد هزار دینار املاک نفیس و اسباب متقوم ازدیه های معظم و مزارع مغل... بمجرد شبهتی که در نقل ملک آن باز نمودند بمدعیان ( آن ) باز فرموده است.

جمله سازی با متقوم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 متقوم به عین ذات شود متجدّد تعیّنات شود

چارتخم یعنی چه؟
چارتخم یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز