لغت نامه دهخدا
متشخص. [ م ُ ت َ ش َخ ْ خ ِ ] ( ع ص ) جدا و ممتاز. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || مرد معتبر و دارای آبرو و صاحب شأن و خدم و حشم. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تشخص شود.
متشخص. [ م ُ ت َ ش َخ ْ خ ِ ] ( ع ص ) جدا و ممتاز. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || مرد معتبر و دارای آبرو و صاحب شأن و خدم و حشم. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تشخص شود.
(مُ تَ شَ خِّ ) [ ع. ] (اِفا. ) ممتاز، دارای تشخص.
بزرگ و ممتاز، دارای تشخص.
شخص بزرگ وممتاز، دارای تشخص
( اسم ) دارند. شخصیت ممتاز: در میان این خاطرات فراموش نشدنی قضی. خانم متشخصی که در بازار کفشدوز های مشهد بحمایت بچه در آمده بود از لحاظ خود مرد گفتنی تر بود... جمع: متشخصین.
distinto
ممتاز، دارای تشخ
💡 با گذشت زمان، نام و شهرت وی به عنوان مربی و درمانگر در ناحیه پیچید و به تدریج شاگردان بیشتری از وی تقاضای کمک داشتند. در ۱۹۴۸ کریشنا مورتی شاگرد وی بود و او را بهترین مربی تمام دورانها دانست و به مدت دو دهه این دو با هم همراهی داشتند. سوامی شیواناندا از بزرگان یوگا به او لقب راجای یوگا داد. وی در این زمان از شاگردان معروف ومتشخص زیادی برخوردار بود.