فرهنگ معین
( ~. شُ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) ۱ - تحمل کردن. ۲ - (عا. ) اعتنا نکردن، به روی خود نیاوردن.
( ~. شُ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) ۱ - تحمل کردن. ۲ - (عا. ) اعتنا نکردن، به روی خود نیاوردن.
( مصدر ) تحمل کردن. یا متحمل نشدن. ۱ - تحمل نکردن. ۲ - بروی خود نیاوردن اعتنا نکردن: ذوالقدر... از جنگ فرار کرده در راه بخدمت نواب اشرف ( شاه اسماعیل ) رسیده دور جمجمه هر چند شاه او را صدا زده متحمل نشده...
تحمل کردن.
اعتنا نکردن، به روی خود نیاوردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا ۲۲ ژوئن، نیروهای مسلح آلمان ۲۷٬۰۰۰ کشته، بیش از ۱۱۱٬۰۰۰ زخمی و ۱۸٬۰۰۰ مفقود داشتند. تلفات فرانسه ۹۲٬۰۰۰ کشته و بیش از ۲۰۰٬۰۰۰ زخمی بود. نیروهای اعزامی بریتانیا ۶۸٬۰۰۰ تلفات متحمل شدند که حدود ۱۰ هزار تن از آنها کشته شدند.
💡 مرحلهٔ دوم جنگ عشایر خوزستان خسارات و تلفات سنگینی متحمل شدند، چرا که در این مرحله با رسیدن سلاح سنگین (توپ و مسلسل) و پیوستن نیروهای تازهنفس از هند، دشمن بر آنان برتری داشت.