متجدد

لغت نامه دهخدا

متجدد. [ م ُ ت َ ج َدْ دِ] ( ع ص ) نو گردیده. ( آنندراج ). نو و تجدید شده و تازه. ( ناظم الاطباء ). نو گردنده: به مکان اوفضایل اسلاف و شرف اجداد متجدد گشته. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 362 ). || آن که تابع رسوم و آداب جدید باشد. مقابل مرتجع. و رجوع به تجدد شود. || پستان خشک و بی شیر. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(مُ تَ جَ دِّ ) [ ع. ] (اِفا. ) نوخواه، کسی که آداب و رسوم جدید را می پذیرد.

فرهنگ عمید

کسی که آداب ورسوم تازه را کسب کرده باشد، پیرو شیوه های نوین زندگی، نوگرا.

فرهنگ فارسی

کسی که آداب ورسوم تازه راکسب کرده باشد
( اسم ) ۱ - نو گردنده. ۲ - آنکه تابع رسوم و آداب جدید باشد مقابل مرتجع جمع: متجددین.

جمله سازی با متجدد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حقیقت- گفته شد که تعین در هر طرفة العین منتفی و متجدد می​گردد و انتفای جزو مستلزم انتفای کل است و وجود حق تعالی فیاض مطلق است و واهب الصور بی علت و آلت و ماده و مدت. پس عالم در هر طرفةالعین معدوم می​گردد و عالم دیگر موجود می​شود: انما توعدون لصادق و ان الدین لواقع.

💡 میان سال‌های ۱۹۴۰-۱۹۱۸ برزیل دارای یک ملت متجدد گشت، اقتصادش ترقی یافت و احساسات ناسونالیستی به شدت ظهور کرد آثار هنری جالب اعم از موسیقی و نقاشی زمینه رشد و ترقی به دست‌آورد و نویسندگان برجسته‌ای قدیم به میدان نهادند.

💡 متجددنما و کهنه‌پرست بی‌رقم‌، قوشچی و بی می، مست

💡 متجدد پسری گفت که آقای فلان در تجدد ره افراط بپیماید راست

بیشه یعنی چه؟
بیشه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز