متبوع. [ م َ ] ( ع ص ) پیروی کرده شده. ( آنندراج ) ( غیاث ). پیروی کرده شده. ( ناظم الاطباء ). پیروی شده. تبعیت کرده شده. اطاعت شده. مقابل تابع: اخلاق پسندیده مدروس گشته... و متابعت هوا سنت متبوع. ( کلیله و دمنه چ مینوی ص 56 ). و خوانین و امراء لشکریان و سایر خلایق از تابع و متبوع به نوحه و زاری درآمده. ( ظفرنامه یزدی ). || پیشوا و رئیس و سرور. ( ناظم الاطباء ).
- متبوع امت؛ پیشوای امت. ( از ناظم الاطباء ).
متبوع. [ م ُ ت َ ب َوْ وِ ] ( ع ص ) کسی که با قولاج چیزی را اندازه کند. || فراخ گام. || دراز رسن. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). و رجوع به تبوع شود.
(مَ ) [ ع. ] (اِفا. ) پیروی شده.
کسی یا چیزی که از آن پیروی می شود، پیروی شده: کشور متبوع.
پیروی شده
( اسم ) پیروی شده تبعیت کرده شده اطاعت شده مقابل تابع: و خوانین و امرائ لشکریان و سایر خلایق از تابع و متبوع بنوحه و زاری در آمده. یا دولت ریاست وزارت ادار. متبوع... که از آن تبعیت و اطاعت کنند.
کسی که با قولاج چیزی را اندازد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حبیب زاده فعالیت سیاسی خود را از سال ۱۳۷۴ با تاسیس یک تشکل سیاسی در دانشگاه آغاز نمود. سپس وارد حزب اسلامی کار و بعد خانه کارگر گردید و از سال ۱۳۷۸ به عنوان عضو جبهه اصلاحات در جلسات این جبهه به نمایندگی از سوی تشکل متبوع خود شرکت می کند.
💡 قذافی در سال ۲۰۰۱ میلادی در اعتراض به فیلیکس پاتاسه، در جمهوری آفریقای مرکزی مداخله نظامیکرد. پاتاسه قراردادی امضاء کرده بود که به موجب آن لبیی باید به مدت ۲۹ سال تمامی منابع طبیعی کشور متبوعش مانند اورانیوم، مس، الماس و نفت را مصادره میکرد.
💡 زمین و هرکه بر او خادمند و او مخدوم جهان و هرچه در او تابعاند و او متبوع
💡 مراد آنست که: لا یعلم کل فریق مقدار عذاب الفریق الآخر. باقی تعلمون بتاء خوانند بر خطاب، و معنی آنست که: لکلّکم ضعف من العذاب، و الخطاب للتابعین و المتبوعین، و هم المضلّون، ای: و لکن لا تعلمون ما لکل من العذاب.
💡 همچنین برای هر یک از استانها و پروژههای توسعه و آبادانی در مناطق متبوع آنها مقامات خاصی نیز در نظر گرفته میشوند.