کلمهی «متباعد» در فارسی به معنای «دور از هم»، «فاصلهدار» یا «جدا شده» است. این واژه از ریشهی «باعد» به معنای فاصله گرفتن یا دور بودن گرفته شده و با پیشوند «متـ» به صورت صفتی برای بیان حالت یا ویژگی چیزی به کار میرود. در ریاضیات، فیزیک و علوم طبیعی، «متباعد» معمولاً برای توصیف اشیاء، نقاط یا خطوطی استفاده میشود که از یکدیگر فاصله دارند یا در فضا جدا از هم قرار گرفتهاند. در زبان ادبی و توصیفی، این واژه میتواند برای اشاره به فاصله میان افراد، اشیا یا رویدادها نیز به کار رود. کاربرد آن نشاندهنده جدایی، تفکیک یا عدم نزدیکی است و بار معنایی خنثی دارد. «متباعد» در متون علمی برای تحلیل فواصل، پراکندگی یا توزیع اشیا و پدیدهها کاربرد دارد. همچنین در توصیف فضاهای باز یا پراکنده در جغرافیا و محیط زیست نیز دیده میشود. در مکالمات روزمره کمتر استفاده میشود، اما در متون تخصصی و علمی بسیار رایج است. این واژه با اصطلاحاتی مانند «دور از هم»، «جدا»، «فاصلهدار» و «پراکنده» هممعنی است.
متباعد
لغت نامه دهخدا
متباعد. [ م ُ ت َع ِ ] ( ع ص ) دور. ( آنندراج ). دور و بعید. ( ناظم الاطباء ). مؤنث آن متباعدة: و حرکات متقاربه ومتباعده و مراتب اوتار و مدارج و تراکیب اوزان و الحان نشان کرد. ( سندبادنامه. ص 65 ). || غایب و غیر حاضر. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تباعد شود.
فرهنگ معین
(مُ تَ ع ) (اِفا. ) دور شونده از هم، دور.
فرهنگ عمید
دور از یکدیگر، دور.
فرهنگ فارسی
( اسم ) دور شونده از هم دور: پس گوییم که همچنین که کارهائ دنیا وی را دو طرف متباعدست...
دور
جمله سازی با متباعد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طبع تو و ستم؟ متباعد تر از دو چشم دست تو و کرم؟ مطابق تر از دو لب