مایه خمیر

مترادف‌ها

خمیرمایه

لغت نامه دهخدا

مایه خمیر. [ ی َ / ی ِ خ َ ] ( اِ مرکب ) خمیر مایه. خمیر ترش شده که به خمیر زنند تخمیر را. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به خمیر مایه شود.

فرهنگ فارسی

خمیر مایه

ویکی واژه

lievito

جمله سازی با مایه خمیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در آفرینش خود چون نگه کنم گویم سرشته شد ز بدی مایه خمیر مرا

💡 خوی نیک است و خیر مایهٔ دین کس نکرده‌است جز به مایه خمیر

💡 عشق و همدلی میان اعضای این خانواده، مایه خمیر اصلی تمام موفقیت‌ها و شادی‌هایی است که آن‌ها در طول سالیان متمادی تجربه کرده‌اند.

💡 صداقت و اعتماد، مایه خمیر اصلی در روابط انسانی و همکاری‌های تجاری است که باعث می‌شود پروژه‌ها با موفقیت و پایداری پیش بروند.

💡 آموزش تفکر انتقادی به دانش‌آموزان، مایه خمیر اصلی برای ایجاد نسل جدیدی از متخصصان است که قادر به حل مسائل پیچیده باشند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران