خمیر کردن

لغت نامه دهخدا

خمیر کردن. [ خ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سرشتن. بسرشتن. عجن. ( یادداشت بخط مؤلف ):
خوی نیکست و عقل مایه ٔدین
کس نکرده ست جز بمایه خمیر.ناصرخسرو. || نرم کردن. بشکل خمیر درآوردن:
بدست آهن تفته کردن خمیر
به از دست بر سینه پیش امیر.سعدی ( گلستان ).

فرهنگ فارسی

سرشتن بسرشتن

ویکی واژه

impastare

جمله سازی با خمیر کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زنی از شوهر خود شکایت پیش قاضی برد که مرا یک لحظه فارغ نمی گذارد نه در خلا و نه در ملا و نه در وقت خمیر کردن و نه در وقت نان پختن و نه در وقتی که روزه می دارم و نه در وقتی که نماز می گزارم. شوهرش گفت: من تو را از برای این خواسته ام.

💡 نوعی خو راکی است که از خمیر کردن گندم نورس در شیر تهیه می‌شود و به‌طور هوسانه آنرا در زمستان چون برنج می‌پزند و مصرف می‌کنند.

💡 و تأمل کن در افعال و اعمال اهل صنعت در ساختن آلات زراعت و درو کردن و گندم پاک کردن و آسیا ساختن و خمیر کردن و نان پختن و احتیاج هر کدام به آلات بی حد است.

داشاق یعنی چه؟
داشاق یعنی چه؟
نیلی یعنی چه؟
نیلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز