لغت نامه دهخدا
ماهی فروش. [ ف ُ ] ( نف مرکب ) آنکه شغل وی فروختن ماهی باشد. ( ناظم الاطباء ). سَمّاک. ( دهار ): این موضع دریا و رود نیست و نه دکان صیاد و ماهی فروش تواند بود. ( سندبادنامه، ص 47 ).
ماهی فروش. [ ف ُ ] ( نف مرکب ) آنکه شغل وی فروختن ماهی باشد. ( ناظم الاطباء ). سَمّاک. ( دهار ): این موضع دریا و رود نیست و نه دکان صیاد و ماهی فروش تواند بود. ( سندبادنامه، ص 47 ).
آنکه شغل وی فروختن ماهی باشد
💡 به ماهی فروشی بدینسان عطا بود پیش ارباب احسان خطا
💡 چو بشنید ماهی فروش این سؤال بدانست از زیرکی سر حال
💡 ملک از سلیمان نقل شد، ماهی فروشی شد فنش بیرنج اگر راحت بدی، من مور را نازردمی
💡 که ماهی فروشند یکسر همه بتموز تا روزگار دمه
💡 کی سلیمان را زیان شد گر شد او ماهی فروش اهرمن گر ملک بستد اهرمن بد اهرمن