مادرزادی

مترادف‌ها

ذاتی، فطری

متضادها

اکتسابی

لغت نامه دهخدا

مادرزادی. [ دَ ] ( ص نسبی مرکب ) منسوب به مادرزاد. حالت و کیفیتی که در هنگام تولد وجود دارد. مقابل عارضی: اندر طفلی تری مادرزادی فزون باشد و اندر پیری تری مادرزادی سخت کم باشد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). و فربهی که مادرزادی باشد سردی و تری بر مزاج غلبه دارد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). و رجوع به مادرزادی شدن شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) منسوب به مادر زاد: خوی مادر زادی.

فرهنگستان زبان و ادب

{congenital} [پزشکی] ویژگی حالت نابهنجاری که در بدو تولد تشخیص داده شود یا گمان رود که از بدو تولد وجود داشته است، خواه موروثی باشد و خواه معلول عوامل طبیعی

ویکی واژه

innato

جمله سازی با مادرزادی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بعد از اعتراضات گسترده در اردبیل، رسانه‌های رسمی و نزدیک به حکومت ایران دلیل مرگ اسرا پناهی را «بیماری قلبی مادرزادی» یا «خودکشی با قرص برنج» مطرح و مدعی هستند ارتباطی به اعتراضات جاری در ایران نداشته است. کانون صنفی معلمان اردبیل، شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان و علی دایی، فوتبالیست اردبیلی، این روایت حکومتی را رد می‌کنند.

💡 برخی از بیماری‌های نادر و پیچیده به صورت مادرزادی در بدن انسان ایجاد می‌شوند و نیاز به درمان‌های طولانی مدت و مراقبت‌های پزشکی ویژه دارند.

💡 توانایی یادگیری زبان‌های مختلف در کودکان می‌تواند تا حد زیادی یک ویژگی مادرزادی باشد که با آموزش صحیح و تمرین مداوم بسیار تقویت می‌شود.

💡 پزشکان متخصص تأکید می‌کنند که تشخیص زودهنگام مشکلات مادرزادی در نوزادان می‌تواند تأثیر بسیار مثبتی بر روند رشد و تکامل آینده آن‌ها داشته باشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران