ماخذ

لغت نامه دهخدا

( مآخذ ) مآخذ. [ م َ خ ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مَأخَذ. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). و رجوع به مأخذ شود. || دامها. ( از اقرب الموارد ).
- مآخذالطیر؛ دامها و جز آن که بدان مرغان را صید کنند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). جاهایی که مرغان را گیرند. ( از اقرب الموارد ).
مأخذ. [ م َءْ خ َ ] ( ع اِ ) مکان اخذ. ( ناظم الاطباء ). جایی که چیزی را از آن گیرند. ( غیاث ). جای گرفت. ج، مآخذ. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || محل صدور چیزی و مصدر و اصل و بنیاد و سرچشمه. ( ناظم الاطباء ). منبع. مدرک. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). در اصطلاح نگارش اصل و منبعی که از آن برای موضوعی استفاده کنند. ج، مآخذ. || منهج. ( اقرب الموارد ). روش. || مکان گردش. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

( مآخذ ) (مَ خِ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ مأخذ.
( مأخذ ) (مَ خَ ) [ ع. ] (اِ. ) ۱ - جای گرفتن چیزی. ۲ - مصدر و اصل و بنیاد. ج. مآخذ.

فرهنگ عمید

( مآخذ ) = مٲخذ
۱. منبع، اصل و ریشه.
۲. نوشته یا کتابی که فرد مطلبی را از آن بگیرد.

فرهنگ فارسی

جمع ماخذ، منهج، مسلک، روش، جای گرفتن چیزی
( اسم ) ۱- جایی که از آن چیزی گیرند. ۲- مسلک روش. ۳- منبع اساس: ماخذ این قول کتاب... است جمع: ماخذ.

فرهنگستان زبان و ادب

مآخذ
[علوم کتابداری و اطلاع رسانی] ← مراجع

جمله سازی با ماخذ

💡 یکیست مایه و ماخذ اصول رسم و روش بود بشرک و شرور ار چه شمر جز شدّاد

💡 هر کجا اندر جهان فال بذست هر کجا مسخی نکالی ماخذست

💡 آنکز تو نشد ملتذ دوزخ شوش ماخذ مشکل که بود مقذ از دوزخ غم او را