واژه «لغن» در زبان و متون کهن فارسی و عربی دارای چند معنای متفاوت است و بسته به بافت جمله، مفهوم آن تغییر میکند. در یکی از معانی، این واژه به مفهوم «خرسندی»، «شادمانی» و نوعی حالت نشاط درونی آمده است و گاه به «نشاط و جوانی» نیز دلالت میکند؛ از اینرو در برخی کاربردها، بار معنایی آن به سرزندگی و طراوت روحی نزدیک میشود. در معنای دیگر، «لغن» به بخشی از بدن اشاره دارد و برای گوشت یا برجستگی نزدیک گوش و ناحیه میان گوش و گردن به کار رفته است، یعنی موضعی جسمانی که در توصیف اندام انسان مورد استفاده قرار میگرفته است. همچنین در برخی متون عربی، این واژه با مفهوم «دروغ» یا «سخن نادرست» نیز دیده میشود، بهویژه در جایی که انکار یا تحریف سخن دیگری مراد باشد. افزون بر این معانی، در زبان فارسی کهن و در برخی فرهنگهای لغوی، «لغن» به معنای «نان» و «خبز» نیز ثبت شده است که معنایی کاملاً مستقل از کاربردهای عربی آن به شمار میرود. این معنا در فرهنگهای معتبر فارسی نیز تأیید شده و نشان میدهد که واژه در حوزه خوراک و معیشت روزمره نیز کاربرد داشته است. از دیدگاه معناشناسی، «لغن» از جمله واژگانی است که دارای تعدد معنایی است و فهم دقیق آن نیازمند توجه به زمینه متن است. بنابراین، این واژه میتواند هم به مفاهیم انتزاعی مانند شادی و خرسندی، هم به مفاهیم جسمانی، و هم به معنای عینی «نان» دلالت کند. در میان این معانی، در متون فارسی، کاربرد آن به معنای «نان» شناختهشدهتر و روشنتر است. به همین دلیل، برای تفسیر علمی این واژه، بررسی سیاق و منبع متن اهمیت اساسی دارد.
لغن
لغت نامه دهخدا
لغن. [ ل َ ] ( ع اِمص ) خرسندی. || نشاط و جوانی. ( منتهی الارب ).
لغن. [ ل ُ ] ( ع اِ ) کرکرانک نزدیک گوش. || گوشت کرانه گوش و گردن. لغد. لغدود. لغنون. || دروغ. یقال: جئت بلغن غیرک؛ اذا انکرت ما تکلم به من اللغة. ( منتهی الارب ).
لغن. [ ل َ ] ( اِ )به معنی نان باشد. ( از نسخه ای از لغت نامه اسدی ).
فرهنگ معین
(لَ غْ ) (اِ. ) نان، خبز.
ویکی واژه
نان، خبز.