لغت نامه دهخدا
لغزشی. [ ل َ زِ ] ( ص نسبی ) که لغزیدن عادت اوست. معتاد به لغزش. اهل لغزش.
لغزشی. [ ل َ زِ ] ( ص نسبی ) که لغزیدن عادت اوست. معتاد به لغزش. اهل لغزش.
( صفت ) آن کسی که لغزیدن عادت اوست معتاد بلغزش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آزادگان به قید تعلق کم اوفتند ور زانکه لغزشی برود محکم اوفتند
💡 بیخطایی نیست بیدل اضطراب اهل درد اشک چون بیتاب گردد لغزشی پیدا کند
💡 لغزشی چون شبنمِ گل گر ز من صادر شود جذبهٔ خورشیدِ عالمتاب میگیرد مرا
💡 هرکجا پایی به راهت برده عجز لغزشی بر سپهر ناز طرح کهکشان انداخته
💡 چهارم: اگر لغزشی از او به وجود آید چشم از او بپوشاند
💡 این زن ار لغزشی کند شومست در بر عقل و شرع، مذمومست