لشک

لغت نامه دهخدا

لشک. [ ل َ ] ( اِ ) نامی که در لاهیجان و دیلمان به داردوست دهند. عشقه. عشق پیچان. مهربانک. لبلاب. رجوع به داردوست شود.
لشک. [ ل َ ] ( اِ ) پاره. ( برهان ) ( جهانگیری ). لشکه. لشک لشک؛ پاره پاره. ( برهان ). صاحب انجمن آرا گوید مأخذ لشکر از اینجاست. وبر اساسی نیست. || شبنم. ( جهانگیری ). شبنم و آن رطوبتی باشد در هوا که بر روی زمین و سبزه نشیند و مانند برف زمین را سفید کند. لِشک. ( برهان ).
لشک. [ ل ِ ] ( اِ ) شبنم. لَشک. رجوع به لَشْک شود.
لشک. [ ] ( اِخ ) نام موضعی در حدود شرقی بیرجند.

فرهنگ معین

(لَ ) (اِ. ) ۱ - پاره. ۲ - شبنم.

فرهنگ عمید

شبنمی که مثل برف روی زمین را سفید کند.
پاره.
= لشک لشک: [قدیمی] پاره پاره.

فرهنگ فارسی

( صفت ) پاره.
نام موضعی در حدود شرقی بیرجند

ویکی واژه

پاره.
شبنم.

جمله سازی با لشک

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جنون را ز عشق است و مستی مدد بده می که لشکر نگیرد خرد

💡 دگر باره نظر بر لشکر انداخت سپاه نیم بیش از لشکرش تاخت

💡 پذیره نمودند و رفتند پیش چو لشکر نمایان شد از گرد خویش

💡 سر برج و بارو چو لشکر بدید ز پیروزی و بخت خود دل برید

💡 زبس زاری که آمد پیش لشکر همه کس را برون شد شادی از سر

💡 خرامید تا پیش لشکر ز شاه نگهبان مرز و نگهبان گاه

گوسفند یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز