لش کشی
مترادفها
تنبلی، سهلانگاری، بیخیالی
لغت نامه دهخدا
لش کشی. [ ل َ ک َ / ک ِ ] ( حامص مرکب ) عمل لش کش. || مرده کشی.
فرهنگ معین
(لَ. کِ ) (حامص. ) مرده کشی.
فرهنگ فارسی
۱- عمل و شغل لش کش ۲ - حمل جسد میت مرده کشی.
جمله سازی با لش کشی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دوش چوخالش کشیدم تنگ خوشخوش در کنار در میان بیکانه بود اما حجاب تن دریغ
💡 ز شوق دیدن خالش کشیم ناله و آه من شکسته چها می کشم ز هندویش
💡 از حسد در دلش کشید کمان وز جفا بر تنش گشاد کمین
💡 گر جان مرا قبول کردی به مثل پیش از اجلش کشیدمی پیش اجل
💡 هر کجا نقاش نقش قامت و لعلش کشید جلوهٔ طوبی نگر، سرچشمهٔ کوثر ببین
💡 صیقلی سازیش به فضل و کمال در کمالش کشی به وجد و به حال