لغت نامه دهخدا
لابلا. [ ب ِ ]( ص مرکب ) ( از: «لا» + «به » + «لا» ) لابرلا. تو بر تو.
لابلا. [ ب ِ ]( ص مرکب ) ( از: «لا» + «به » + «لا» ) لابرلا. تو بر تو.
(بِ ) (ص مر. ) تو در تو.
لا بر لا ۱: از لابلای درختان عبور میکرد.
تو در تو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به خاطر نوع زیستگاه این ماهی، چرخه زیستی آراپایما بسیار به سیلابهای فصلی منطقه وابسته است. آراپایماها تخمهای خود را در ماههای فوریه، مارس و آوریل یعنی زمانی که سطح آب پایین است میگذارند. آنها لانههایی با پهنای تقریباً ۵۰ سامتیمتر و ژرفای ۱۵ سانتیمتر در لابلای گلهای کف رودها میسازند.
💡 آن بت بالابلایش گر فرستد صد بلا خود، نمی بیند بلا تا روی در بالا کند
💡 لاله عطر آمیز و گل مشکین نفس خواهد شدن بلابلانرا دیدن بستان هوس خواهد شدن
💡 پیکان او ز جوشن پولاد بگذرد چون سوزن فسان زده از لابلا جوی
💡 این مخلوط به شکل آماده شده هم در بیرون فروخته میشود که میتوان آن را تهیه کرد این مخلوط را میبایست خیلی دقیق لابلای آینهها مالید و بعداً آینهها را برای آینه کاری بهتر پاک کرد.