لغت نامه دهخدا
لئامت. [ ل َ م َ ] ( ع اِمص ) ناکسی. ( منتهی الارب ). دنائت. || بخیلی. ( منتهی الارب ). لئیمی. زُفتی. || بخل. شح. ضد کرم.
لئامت. [ ل َ م َ ] ( ع اِمص ) ناکسی. ( منتهی الارب ). دنائت. || بخیلی. ( منتهی الارب ). لئیمی. زُفتی. || بخل. شح. ضد کرم.
(لِ مَ ) [ ع. لا´مة ] (اِمص. ) بخیلی، فرومایگی.
پست فطرتی، فرومایگی.
( اسم ) ۱- پستی فرومایگی دنائت. ۲- بخیلی زفتی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 غرض منت بجود است از لئامت ز دو نان نه کرم جو نه کرامت
💡 ندا آید که تو با آن لئامت حیا کردی ز من با این کرامت
💡 شعر دلکش چه فزاید چو لئامت بفحول دختر بکرچه زاید چو عنن در شوهر
💡 بده آنچند نه کت خلق بخوانند سفیه بهل اسنان نه که معروف لئامت باشی
💡 به پایت کس نکرد ار جانفشانی گران جانی نموده است از لئامت