لغت نامه دهخدا
قیپ. ( ص ) پر. ممتلی. ( فرهنگ فارسی معین ). قوطی از سیگار قیپ است. ( فرهنگ فارسی معین از یکی بود یکی نبود چ 2 ص 123 ).
قیپ. ( ص ) پر. ممتلی. ( فرهنگ فارسی معین ). قوطی از سیگار قیپ است. ( فرهنگ فارسی معین از یکی بود یکی نبود چ 2 ص 123 ).
(ص. ) (عا. ) پر، ممتلی.
(عا.)
پر، ممتلی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قِپچاق رفتم آن شب من با پسر عمو عم اوْغلینان گئدن گئجه قیپچاغا