قوهی

لغت نامه دهخدا

قوهی. [ ] ( ص نسبی ) منسوب است به قوهستان و آن شهری است نزدیک کرمان. ( منتهی الارب ). || نسبت است به قوهستان معرب کوهستان. ( المعرب جوالیقی ص 264 ). || ثوب قوهی؛ جامه ای است که در قهستان کرمان بافند یا هر جامه که به جامه قوهی ماند. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). نوعی از جامه های سپید. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(ص نسب. ) = قهستان. قوهستان. کوهستان: ۱ - منسوب به قهستان. ۲ - نوعی از قماش و جامه که به احتمال قوی از پنبه ساخته می شده و ظاهراً باید از کرباس لطیف مشبک باشد که هنوز هم در حدود طبس می بافند و آن را تودار (تابدار ) نامند.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - منسوب به قهستان ۲ - نوعی از قماش و جامه که باحتمال قوی از پنبه ساخته می شده و ظاهرا بایداز کرباس لطیف مشبک باشد که هنوز هم در حدود طبس می بافند و آن را تودار ( تابدار ) نامند. و مردم دهشک از توابع طبس در ساخت این قسم تخصص دارند دلیل این مطلب آنست که اصطخری می گوید از قهستان کرباس صادر می شود.

جمله سازی با قوهی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 باکالیجار کوهی یا باکالنجار قوهی وزیر، سپهسالار، نایب‌السلطنه و حاکم دورهٔ زیاریان در قرن پنجم هجری بود.

💡 شیخ الاسلام گفت: که شیخ ادیب بوبکر قوهی بابوبکر فورک در مناظره بودند، کی خلوة مه یا خلطت؟ یکی گفت ازیشان:

تالی یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز