لغت نامه دهخدا
( قوقة ) قوقة. [ قو ق َ ] ( ع اِ ) جای موی از سر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). الصَلَعه. || ( ص ) اصلع. چنانکه گویند: لها ولد قوقة احدب. ( اقرب الموارد ).
قوقه. [ قو ق َ / ق ِ ] ( اِ ) به فتح قاف دوم به معنی قوقو است که تکمه کلاه و پیراهن و امثال آن باشد. ( برهان ) ( آنندراج ):
چتر زرین چرخ یعنی مهر
افسر و قوقه کلاه تو باد.؟ ( از آنندراج ).رجوع به قوقو شود.