لغت نامه دهخدا
قوزک. [ زَ ] ( اِ مصغر ) مصغر قوز. || استخوان برآمده ساق پا. غوزک. رجوع به غوزک شود.
قوزک. [ زَ ] ( اِ مصغر ) مصغر قوز. || استخوان برآمده ساق پا. غوزک. رجوع به غوزک شود.
(زَ ) (اِمصغ. ) قسمت برآمدة استخوان مچ پا.
برآمدگی استخوان مچ پا.
مصغر قوز یا استخوان بر آمده ساق پا غوزک.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 -رگ به رگ شدن قوزک پایش هنگامی که در تور یونان سال ۲۰۰۵ از روی صحنه به پایین پرت شد.
💡 در ساق پای جانداران مهرهدار دو استخوان وجود دارد که استخوان بزرگتر و قویتر درشتنی و استخوان باریکتر و ضعیفتر نازکنی نام دارد. به درشتنی، استخوان قلمِ پا هم گفته میشود. این دو استخوان، زانو را با قوزک پا پیوند میدهند.
💡 -پرش از روی صحنه در میان جمعیت و در رفتگی قوزک پا.