قوافل

لغت نامه دهخدا

قوافل. [ ق َ ف ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ قافلة. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). رجوع به قافلة شود.
- خیل قوافل؛ اسبان باریک و لاغرشده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).

فرهنگ معین

(قَ فِ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ قافله.

فرهنگ عمید

= قافله

فرهنگ فارسی

جمع قافله

جمله سازی با قوافل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قوافل دعوت از زبان من همه وقت رفیق کوکبه صبح و کاروان صباست

💡 روان است پیوسته از شهر هستی به ملک عدم از پی هم قوافل

💡 عیش منفّص دو سه روزه سرای دون شد رهزن قوافل عیش دوام ما

💡 اگرچه داشت به دل، کاروان غم منزل کنون قوافل عیش آیدم به استقبال

💡 شاهی که در قوافل سرمای قهر او خورشید دوش برکشد از محمل سحاب

حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز