قهوه چی
مترادفها
قهوهخانهدار، قهوهفروش
فرهنگ معین
( ~. ) [ ع - تر. ] (اِفا. ) آن که قهوه - خانه را اداره می کند، آبدارچی.
فرهنگ عمید
کسی که در قهوه خانه قهوه و چای برای فروش آماده می کند.
فرهنگ فارسی
( صفت اسم ) کسی که قهوه خانه را اداره کند: بعد از خوردن اقسام کیفیتها و مغیرات قهوه چیان پیاله های قهوه بگردش در آوردند. روستایی گرفته بار الاغ قهوه چی زر شمرده پیش چراغ.
ویکی واژه
آن که قهوه - خانه را اداره میکند، آبدارچی.
جمله سازی با قهوه چی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ابراهیم کریم آبادی فرزند مشهدی اسماعیل کریمآبادی رئیس صنف قهوه چیها بود. او در سال ۱۲۹۶ در محله سرچشمه تهران به دنیا آمد و در دبیرستان دارالفنون تحصیل کرده و سپس وارد دانشگاه تهران شده و در رشته حقوق فارغالتحصیل شد.
💡 مرد روستایی اندکی بعد درمی یابد که حفره گنجش مسدود شده و دیگر نمیتواند به آن دسترسی پیدا کند. کسی هنوز نمیداند که قهوه چی، زرگر، ژاندارم و کدخدا از بین رفتهاند.