قهره

لغت نامه دهخدا

( قهرة ) قهرة. [ ق َ هَِ رَ ] ( ع ص ) کم گوشت. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ): فخذ قهرة؛ ران کم گوشت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
قهرة. [ ق ُ هََ رَ ] ( ع ص ) سوزن کلان. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || زن بدکار و بدعمل و نابکار. ( ناظم الاطباء ). شریره: امراة قهرة؛ ای شریرة. ( اقرب الموارد ). ج، قُهَرات. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
قهرة. [ ق ُ رَ ] ( ع اِمص ) اضطرار. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). اخذته قُهْرَةً؛ ای اضطراراً. ( اقرب الموارد ). قوت و زور. ( ناظم الاطباء ).
قهره. [ ق ُ رَ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان مهران بخش کبودرآهنگ شهرستان همدان، سکنه آن 1300 تن. آب آن از قنات و چشمه. محصول آن غلات دیمی، لبنیات، انگور، صیفی و شغل اهالی آنجا زراعت و گله داری است. این ده در دو محل بفاصله 2500 گز واقع شده و قهره بالا و پائین نامیده میشوند. سکنه ٔبالا 800 تن است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5 ).

فرهنگ فارسی

دهی از دهستان مهران بخش کبودراهنگ شهرستان همدان.

جمله سازی با قهره

💡 مهرها را جمله جنس مهر خوان قهرها را جمله جنس قهر دان

💡 زان تقاضا گر بیاید قهرها تا کنی ایثار آن سرمایه را

💡 لقمه‌های بی‌زحمت‌، قهرهای یزدانی است کاندربن جهان گردد، هریک اژدری پیچان

💡 گر وفا کنی شاید ورجفا کنی باید قهرهات مستحسن لطفهات محبوبست

💡 قهرها در لطفها باشد دفین گوش کن اُمِلْی لَهُمْکَیْدی مَتین

💡 سعیی بکن، که یابم از این قهرها خلاص لطفی بکن، که گردم از این رنجها رها