قطیع. [ ق َ ] ( ع اِ ) گله گوسفندان و ستوران و رمه گاوان. ج، اَقطاع، قُطْعان، قَطاع، اقاطع. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || تازیانه. ( منتهی الارب ). || تازیانه طرف شکسته. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || مانند و همتا. ( منتهی الارب ). نظیر و مثل. ( اقرب الموارد ): هو قطیعه؛ ای شبیهه فی خلقه و قدره. ( منتهی الارب ).ج، قُطَعاء. || شاخ که از آن تیر سازند. ج، قُطان، اَقْطِعة، قِطاع، اَقْطُع، اَقاطِع، قُطُع، قُطُعات. || آنچه از درخت بریده شود و زود آتش گیرد. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || ( ص ) قطیعالقیام؛ آنکه بر نتواند خاست از پیری وضعف یا از فربهی. || امراءة قطیعالکلام؛ زن کم سخن. خلاف سلیطه. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).
(قَ ) [ ع. ] (اِ. )۱ - گله گوسفندان، رمة گاوان. ۲ - آن چه از درخت بریده شود. ۳ - بخش اول شب. ۴ - همانند، همتا.
۱. [جمع: اَقطاع و قِطاع، جمع الجمع: اقاطیع] دسته ای از گاو یا گوسفند، گله، رمه.
۲. قسمت اول شب.
۳. [جمع: اقاطع] آنچه از درخت بریده شود، شاخۀ درخت.
۴. نظیر، همتا.
گله، رمه، دستهای ازگاویاگوسفند
( اسم ) ۱ - گله گوسفندان رمه گاوان جمع: اقطاع قطعان قطاع جمع الجمع: اقاطیع ۲ - تازیانه جمع: قطعائ ۳ - شاخی که از آن تیر سازند جمع: قطعان اقطعه قطاع ۴ - آنچه از درخت بریده شود و زود آتش گیرد ۵ - بخش اول شب ۶ - مانند همتا.
گله گوسفندان، رمة گاوان.
آن چه از درخت بریده شود.
بخش اول شب.
همانند، همتا.
💡 تقطیع: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلان
💡 تقطیع: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل
💡 تقطیع: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع
💡 که پور قطیع است فرمانگذار به جای تو در آن خجسته دیار
💡 تقطیع: مفتعلن فاعلات مفتعلن فاعلات