قطا. [ ق َ ] ( ع اِ ) مرغی است که به فارسی آن را سنگخوار گویند، و گویند که آواز کردن قطا، در بیابان مسافران را دلیل باشد بر اینکه در اینجا آب است. ( آنندراج ). || ج ِ قَطاة. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رجوع به قطاة شود. در مثل گویند: لیس قطاً مثل قُطَی ة؛ یعنی نیستند بزرگان مانند خردان. و نیز گویند: هو اهدی من القطا،و نیز گویند: هو اصدق من القطا. ذهبوا فی الارض بقطا؛ یعنی پراکنده شدند. ( اقرب الموارد ). || بیماریی است گوسفندان را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
قطا. [ ق َ ] ( اِخ ) ( ذوالَ... )موضعی است. ( معجم البلدان ). رجوع به ذوالقطا شود.
(قَ ) [ ع. ] (اِ. ) مرغ سنگخوار.
= قطات
( اسم ) نام عام برای هر یک از پستانداران دریازی از راسته آب بازان توضیح کلمات قطیس قاطوس غاطوس قطا نیز به عنوان مرادف قطاس به کار رفته اند.
موضعی است
مرغ سنگخوار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در تار زلفکانش تا چشم کار کرد هی چین و حلقه بود قطار از پی قطار
💡 گفت چون نبود ترا میل سماع گفت ما را از سماع است انقطاع
💡 شاها بکش قطار که شهوار میکشی دامان ما گرفته به گلزار میکشی
💡 مؤیدی که پی امن ملک و رامش خلق خدایکرد در اقطاع ملک سلطانش
💡 پیش این جمعی چو شمع آسمان انقطاع و خلوت آری را بمان
💡 اقطاع این سوار ورای خرد شناس میدان این براق برون از جهان طلب