قصبچه

لغت نامه دهخدا

قصبچه. [ ق َ ص َ چ َ / چ ِ ] ( اِ مرکب ) پارچه از قسم کتان. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). رجوع به قصب شود:
قصبچه ام که تو پودش مجاز پنداری
حقیقت است همه تار او یقین بنگر.نظام قاری.|| ( اِ مصغر ) قصبه کوچک. شهر کوچک.

فرهنگ معین

(قَ صَ چِ ) [ ع - فا. ] (اِ. ) پارچه ای از قسمی کتان.

فرهنگ فارسی

( اسم ) پارچه ای از قسمی کتان.

ویکی واژه

پارچه‌ای از قسمی کتان.

جمله سازی با قصبچه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مبارزان کتان چون بقلب کیخاتو عیان شدند زعول قصبچه در لشکر

💡 قصبچه ام که تو پودش مجاز پنداری حقیقتست همه تار او یقین بنگر

💡 پنبه با قزبجفت هم رفتند از میان ناگهان قصبچه بزاد

💡 آری ز بحر چون نتوانند شد برون ناید قصبچه ی قلمی شان بهیچ کار

عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز