قرطه

لغت نامه دهخدا

( قرطة ) قرطة. [ ق ِ رَ طَ ] ( ع اِ ) آویزگی دروش گوش تکه. || ج ِ قُرْط. ( منتهی الارب ).
قرطة. [ ق ُ رَ طَ ] ( ع اِ ) آویزگی دروش گوش تکه. ( منتهی الارب ).
قرطة. [ ق ُطَ ] ( معرب، اِ ) معرب کرته. ( آنندراج ):
آن قرطه مه که چارده شب
خود دوخت شکاف یک بنانت.سلمان ( از آنندراج ).رجوع به قرطق شود.

فرهنگ معین

(قُ طَ ) [ معر. ] (اِ. ) معرب کرته، نیم - تنه، جامه کوتاه.

فرهنگ عمید

جامۀ کوتاه بی آستر، پیراهن.

فرهنگ فارسی

( اسم ) کرته: قرطه بگشای و زمانی بنشین پیش و بگوی روی بنمای که امروز چنین داردروی. ( انوری چا. تبریز ۳۷۱ )
آویزگی دروش گوش تکه

ویکی واژه

معرب کرته، نیم - تنه، جامه کوتاه.
نیم‌تنه، جامه (شاهنامه) همه دامن قرطه را کرد چاک..... اَبر خستیگی‌هاش بر بست پاک
رقاص، بی‌حیا، دامن‌پوش. ملبس به لباسی که پایین تنه را نپوشاند، تلویحاً بدکاره در گویش بهاری قرطه‌نین بیره قرطه قرطی قرطی‌ها

جمله سازی با قرطه

💡 هرچند که در قرطه بود هردو به یک جا از دامن برتر بود، ای پور، گریبان

💡 پاره که کرد و به زعفران که فرو زد قرطهٔ گلبن به باغ و مفرش هامون؟

💡 بر قد کبریاش جهان قرطه ئی برید کانرا برون ز اطلس چرح آستر نیافت

💡 پیش نسیم ارغوان قرطه خونین بکف خون حُسینان باغ کرده چو زهرا طلب

💡 معجر زر حقه بر سر شاهد چرخی لباس قرطه ی گلریز در بر لعبت شمعی نقاب

💡 طشت زر شمعی خور از اطلس چرخی درتافته از امرِ تو بر قرطهٔ خارا