قراس

لغت نامه دهخدا

قراس. [ ق ُ ] ( ع ص ) سخت و ستبر از شتر و جز آن. ( از اقرب الموارد ). قراسیة. رجوع به قراسیة شود.
قراس. [ ق َ ] ( اِخ ) نام دو کوه است در یمن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). نام کوهی است در یمن. ( ناظم الاطباء ). آل قراس، کوههای خنک و سرد یا چند پشته است در اطراف سراة و مائد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). نام چندین کوه خنک و سرد نزدیک سراة. ( ناظم الاطباء ).
قراس. [ ق ِ ] ( اِخ ) نام پسر سالم غنوی شاعر. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

نام پسر سالم غنوی شاعر

ویکی واژه

واحدی برای شمارش، معادل دوازده دوجین یا صد و چهل و چهار (۱۴۴) عدد. قراس ممکن است در زبان معیار باستان به دو کلمه قِر - آس قابل تجزیه باشد؛ که به معنی بر هم زننده قاعده‌ یا عرفی بوده است.

جمله سازی با قراس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز بیست نیم درم بعد از آن تصدق دان که دادنش بودت فرض کان حق فقراست

💡 ز همتش تن فقراست ناتوان و دژم ز فکرتش تن جهلست بیروان و کرخت

💡 در جهان طاق ترادانم و بس، کز کرمت منصب پادشهی جفت نیاز فقراست

💡 از تو،دردی که در دل فقراست نکند غیر ذوالفقار علاج

💡 در مبتلای فاقه و فقراست پیش تو کارش همه شکایت دنیای بی وفاست

ص یعنی چه؟
ص یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز