کلمه «قحبه» در زبان فارسی دارای دو معنای متفاوت و بسیار متضاد است:
به معنای زن بدکاره و فاحشه
در این معنا، قحبه به زنی اطلاق میشود که بهطور حرفهای یا غیرحرفهای در رابطههای جنسی خارج از چارچوبهای شرعی و اخلاقی شرکت میکند. این واژه بار منفی و توهینآمیز دارد و در زبان محاورهای و ادبیات عامیانه برای تحقیر یا سرزنش به کار میرود. لازم به ذکر است که این کلمه بسیار رکیک و نامناسب است و استفاده از آن در گفتگوهای مودبانه یا رسمی توصیه نمیشود.
به معنای پیر، سالخورده و فرتوت
در برخی لهجهها و کاربردهای محلی، قحبه ممکن است به معنای پیر، سالخورده و فرتوت نیز به کار رود. این کاربرد کمتر رایج است و بیشتر در مناطق خاص یا در زبان محاورهای محلی دیده میشود. در این معنا، کلمه به توصیف وضعیتی از ضعف و پیری اشاره دارد و معمولاً بار معنایی تحقیرآمیز ندارد یا کمتر دارد.
( قحبة ) قحبة. [ ق َ ب َ ] ( ع ص، اِ ) گنده پیر. || سرفه زده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). یقال: به قحبة؛ ای سعال. ( منتهی الارب ). || تباه شکم از دود. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || زناکار تباه کردار بدان جهت که به بهانه سرفه و تنحنح اشاره کند حریف خود را و یا آن لغت مولد است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). فاحشه. زن بدکار:
محتسب کون برهنه دربازار
قحبه را میزند که روی بپوش.سعدی.بیاموز مردی ز همسایگان
که آخر نیم قحبه رایگان.سعدی ( بوستان ).
(قَ بَ یا بِ ) [ ع. قحبة ] (ص. ) زن بدکار، روسپی.
زن بدکاره، روسپی.
( صفت مونث قحب کلان ساده ) ۱ - گنده پیر ۲ - فاحشه روسبی.
قحبة
زن بدکار، روسپی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قربت زنقحبه مردم با من از روی قیاس ماجرای کیک و شلوار است گوئی نیست هست
💡 نخست آغاز هر دفتر ستایش پاک یزدان را که هیچ و پوچ هستی داد این زنقحبه امکان را
💡 وزیرا جهان قحبه بی وفاست تو را زین چنین قحبهای ننگ نیست
💡 نظر از جمال دنیا نه به زهد بسته دارم که به دیده می نماید، رخ قحبه زشت، ما را
💡 در روسپیخانهها واسطهها بیشتر تلاششان بر این بود تا میهمانانشان را راضی کنند. میهمان در صورت نیاز میتوانست با «قحبه» مورد علاقهاش در اتاقهایی که از پیش منظور شده بود، بدون شرم خلوت کند و پس از خلوت دوباره بر سر جای خود برگردد و «قحبه» نیز به رقص ادامه دهد.