قتیل
مترادفها
کشته، مقتول، شهید
متضادها
زنده
لغت نامه دهخدا
قتیل. [ ق َ ] ( ع ص ) کشته. ( منتهی الارب ) ( آنندراج )( ترجمان علامه جرجانی ترتیب عادل ). مذکر و مؤنث دروی یکسان است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ):
سرانگشتان صاحبدل فریبش
نه در حنّاکه در خون قتیل است.سعدی.و گر هلاک منت درخور است باکی نیست
قتیل عشق شهید است و قاتلش غازی.سعدی.ج، قَتلی ̍. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ): و اگر با آن مراءة ذکر نشود گوئی هذه قتیلة فلان ( و تاء تأنیث به آخر قتیل اضافه میشود ) و مررت بقتیلة، زیرا صفت قتیل در این مواردبه جای اسم نشسته است. ( از منتهی الارب ).
قتیل. [ ق َ ] ( اِخ ) از اعلام است. ( منتهی الارب ).
فرهنگ معین
(قَ ) [ ع. ] (ص. ) کشته.
فرهنگ عمید
مقتول، کشته شده.
فرهنگ فارسی
مقتول، کشته شده
( صفت ) کشته مقتول جمع: قتلی.
از اعلام است
ویکی واژه
کشته.
جمله سازی با قتیل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قتیل عشقرا حاصل چه مستوری چه سرمستی اسیر شوق را منزل چه معموری چه ویرانی
💡 گشته قتیل، نوخطان مانده به جا در آن میان مشت زنان سوخته سینه و تیره معجرا
💡 هین ببر آن سر به دامان ای خلیل هم در آغوش افکن آن جسم قتیل
💡 کی شود سوز قتیلت کشته زیر تیره خاک زانکه این آتش ز جان روشن او خاسته ست
💡 روزی اگر بتیغ محبّت شوم قتیل خونم از آن سیه دل نامهربان بجوی
💡 تیغت زبان نمی کشد ارسرخ رو نیم با خون خویش چهره طرازد قتیل را