قُباق، سازهای چوبی، بلند و سترگ بود که در میانه میدانهای وسیع برپا میشد. این ستون عظیم، همچون نمادی برای رقابت، بنیان میگشت. بر فراز این پایه چوبی، حلقهای نفیس از جنس طلا یا نقره جای میگرفت که نقطهی اوج هدفگیری سوارکاران به شمار میآمد. این آیین رقابت، نمایشی از مهارت، قدرت و هماهنگی میان اسب و سوار بود و نیازمند تمرکز و دقت فوقالعادهای در شرایط سرعت بالا بود.
شیوه اجرای این مسابقه، میدانی از مهارتهای سوارکاری و تیراندازی پدید میآورد. سوارکاران، از یک سوی میدان، با نهایت سرعت اسب میتاختند و هنگامی که به پای قُباق میرسیدند، درست در همان لحظه که مرکب در اوج سرعت بود، با مهارتی مثالزدنی، تیری را در کمان مینهادند و نشانه میرفتند. این عمل، که همزمان با اوج هیجان دویدن اسب صورت میگرفت، آزمونی دشوار برای سنجش تعادل و دقت سوارکار در برابر سختیهای حرکت بود.
معیار پیروزی در این بازی، اصابت دقیق به حلقه نصبشده بر فراز سازه بود. هر سوارکاری که موفق میشد تیری به حلقه بزند و آن را به زمین اندازد، به عنوان برنده آن دوره اعلام میشد و آن حلقه زرین یا سیمین، جایزه ارزشمند او محسوب میگشت. این آیین، فراتر از یک سرگرمی ساده، نمادی از شجاعت، آمادگی رزمی و پیوند عمیق میان سوارکار و اسب در فرهنگ ایرانی بوده و یادآور سنتهای دیرین نبردهای سوارهنظام است.
قباق.[ ق َ ] ( ترکی، اِ ) قرع. ( تحفه حکیم مؤمن ). کدو.
قباق. [ ق َ ] ( ترکی، اِ ) چوبی بلند و عظیم که در میان میدانها نصب کنند و بر فراز آن حلقه ای از طلا یا نقره وضع نمایند و سواران از یک جانب میدان دوانیده بپای قبق که رسند هم چنان که اسب در دویدن است تیر در کمان نهاده حواله حلقه کنند و هر کس که آن حلقه را به تیر زند حلقه از او باشد و چوب قباق نیز مستعمل. ( آنندراج ). قاپق. قاپوق. قبق:
نمی خورم زر وقف ارچه بسته شحنه چرخ
ز بهر تیر فلاکت مرا به چوب قباق.ملافوقی یزدی ( از آنندراج ).
(قَ ) [ تر. ] (اِ. ) = قپاق. قپق. قبق. قاپوق: چوبی بلند و عظیم که در میان میدان ها نصب کنند و بر فراز آن حلقه ای از طلا یا نقره وضع نمایند و سواران از یک جانب میدان اسب دوانیده به پای قباق که رسند همچنان که اسب در دویدن است تیر در کمان نهاده حوالة حلقه
= قاپوق
( اسم ) چوبی بلند و عظیم که در میان میدانها نصب کنند و بر فراز - آن حلقه ای از طلا یا نقره وضع نمایند و سواران از یک جانب میدان اسب دوانیده بپای قباق که رسند همچنان که اسب در دویدن است تیر در کمان نهاده حواله حلقه کنند و هر کس که آن حلقه را بهتر زند حلقه از آن او باشد.
قرع کدو
قپا
قپ
قب
قاپوق: چوبی بلند و عظیم که در میان میدانها نصب کنند و بر فراز آن حلقهای از طلا یا نقره وضع نمایند و سواران از یک جانب میدان اسب دوانیده به پای قباق که رسند همچنان که اسب در دویدن است تیر در کمان نهاده حوالة حلقه کنند و هرکس که آن حلقه را بهتر زند حلقه از آن او باشد.