فهه

لغت نامه دهخدا

( فهة ) فهة. [ ف َهَْ هََ ] ( ع ص ) مؤنث فَه. || ( اِمص ) درماندگی به سخن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || ( مص ) فراموش کردن چیزی را. ( منتهی الارب ). رجوع به فَه شود.
فهه. [ ف ِ هََ / هَِ ] ( اِ ) چوبی که کشتی بانان بدان کشتی رانند. پاروی کشتی. ( فرهنگ فارسی معین ).
فهه. [ ف َ هَِ ه ْ ] ( ع ص ) درمانده به سخن. ( منتهی الارب ). رجوع به فَه و فهیه شود.

فرهنگ معین

(فِ هَ یا هِ ) (اِ. ) چوبی که کشتی بانان بدان کشتی رانند، پاروی کشتی.

ویکی واژه

چوبی که کشتی بانان بدان کشتی رانند، پاروی کشتی.

جمله سازی با فهه

اینک نسخت نامه و هر دو مشافهه برین جمله بود و بسیار فائده از تأمّل کردن این بجای آید، ان شاء اللّه تعالی.
و چون قصّه آل تبانیان بگذشت اینک نامه‌ها و مشافهه‌ها اینجا ثبت کنم تا بر آن واقف شده آید، ان شاء اللّه تعالی.
پس دختر را فرمود که ترا ساعتی پیش این مهمان می‌باید نشستن و آرزوی او به لقیه‌ای از لقای خود نشاندن. دختر فرمان را منقاد شد و به نزدیک شاه رفت، چنانک گویی خورشید در ایوانِ جمشید آمد یا نظر بهرام در ناهید آمد. شاه به تماشای نظری از آن منظر روحانی خود را راضی کرد و به لطایف مشافهه‌ی او از رنج روزگار برآسود و به ترنّم زیر، زبان حال می‌گفت و می‌سرایید:
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
کس خل
کس خل
گوت
گوت
دارک
دارک
فال امروز
فال امروز