فمی
لغت نامه دهخدا
فمی. [ ف َ می ی ] ( ع ص نسبی ) منسوب است به فم. ( منتهی الارب ). رجوع به فموی شود.
فمی. [ ف َ ] ( اِخ ) دهی است از بخش نطنز شهرستان کاشان که دارای 280 تن سکنه است. آب آن از قنات و محصول عمده اش غله، حبوب، پنبه، تنباکو، صیفی، انار و انجیر است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).
فرهنگ فارسی
منسوب است به فم
جمله سازی با فمی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مشو غافل! زبان ناز هم فمیدنی دارد هزاران آشتی باشد نهان در پرده جنگش را
💡 ز اندازه بیرون خوردهام کاندازه را گم کردهام شدوا یدی شدوا فمی هذا حفاظ ذی السکر
💡 اتحادیه فمینیستی مصر (عربی: الاتحاد النسائی المصری) اولین جنبش فمینیستی فراگیر در مصر بود.
💡 ز اندازه بیرون خوردهام کاندازه را گم کردهام شدوا یدی شدوا فمی هذا دواء من سکر
💡 خانم کاترینا ساکلاروپولو در اکتبر ۲۰۱۸ به عنوان اولین رئیس زن دادگاه عالی یونان انتخاب شد. پدر او در دادگاه عالی یونان قاضی بود. ساکلاروپولو در آتن و سوربن پاریس تحصیل کردهاست. در یونان او را به عنوان یکی از شخصیتهای فمینیست مدافع حقوق زنان میشناسند. او همچنین از حقوق پناهجویان و اقلیتها نیز دفاع میکند. ساکلاروپولو از همسر خود جدا شده و صاحب یک فرزند است.