لغت نامه دهخدا
فشست. [ ف ِش ْ ش ِ ] ( اِ ) آواز نفس زدن مار. فحیح. ( فرهنگ فارسی معین ) ( آنندراج ):
مار چندند مگر بر سر گنجی به نزاع
که زنند اهل جهان اینهمه فشست هم.محمدسعید اشراف ( از آنندراج ).
فشست. [ ف ِش ْ ش ِ ] ( اِ ) آواز نفس زدن مار. فحیح. ( فرهنگ فارسی معین ) ( آنندراج ):
مار چندند مگر بر سر گنجی به نزاع
که زنند اهل جهان اینهمه فشست هم.محمدسعید اشراف ( از آنندراج ).
(فِ ش ) (اِ. ) صدای فش فش مار هنگام حمله کردن.
صدای فش فش مار هنگام حمله کردن.
صدای فش فش مار هنگام حمله کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا بنفشستان جانان گرد لالستان بود عاشق از جانان بنفشستان و لالستان بود
💡 مشو در تاب، اگر زلفم ترا کشت درفشست این، چرا بر وی زنی مشت؟
💡 ستاک گل ز بار گل فتاده بر بنفشستان چو کرده بچه فغفور بالین زلف خاتون را
💡 سر و کارم دگر با لنگه کفشست تنم از لنگه کفش اینک بنفشست
💡 همه روی کشور درفشست و پیل ببیند کنون شهریار از دو میل