فشردگی

لغت نامه دهخدا

فشردگی. [ ف َ / ف ِ ش ُ دَ / دِ ] ( حامص ) افشردگی. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به افشردگی شود.

جمله سازی با فشردگی

💡 این نوع از ماهیچه‌ها توسط موادی با قابلیت کشسانی طراحی می‌شوند که کشسانی و فشردگی آن‌ها با جریان الکتریک تغییر می‌کند. این نوع ماهیچه‌ها به عنوان یک نوع ارتز به حرکت اعضای بدن انسان کمک می‌کنند.

💡 شد از فشردگی می انگور تاج سر از صبر، زیردست زبردست می شود

💡 ادینگتن انگلیسی نظریهٔ انفجار بزرگ و فشردگی کهکشانها را با دلایل بسیار شرح داد.

💡 سیستم ارتینگ، نیازی به دسترسی مستقیم به زمین ندارد. در سیستم‌های ارتینگ سنتی که از زمین جهت ارتینگ استفاده می‌شود، مقاومت خاک تابع عواملی از جمله جنس خاک، رطوبت، دما، محتوای شیمیایی و فشردگی آن وابسته است. از این رو تغییر هر یک از عوامل فوق می‌تواند موجب کاهش گرادیان ولتاژ (جذب ولتاژهای ناخواسته) گردد.

💡 اشاره‌گرها از پرکاربردترین نوع متغیرها در زبان‌های برنامه‌سازی محسوب می‌شوند. این امر به این علت است که اشاره‌گرها، گاهی تنها راه بیان محاسبه‌ای مشخص هستند و بخشی دیگر به این علت است که معمولاً باعث فشردگی و کارایی بیشتر قطعه برنامه‌ها نسبت به ایجاد آنها با روش‌های دیگر می‌شود.