فرونشان
مترادفها
فروکش کننده، پایین آورنده، مهار کننده
متضادها
بالا بردن
فرهنگستان زبان و ادب
{repressor} [زیست شناسی] مولکولی معمولاً پروتئینی که به وسیلۀ ژن ترازگر (regulator ) ساخته می شود و با اتصال به ورزگر، مانع رونویسی ورزۀ مربوط می شود
ویکی واژه
مولکولی معمولاً پروتئینی که بهوسیلۀ ژن ترازگر (regulator) ساخته میشود و با اتصال به ورزگر، مانع رونویسی ورزۀ مربوط میشود.
جمله سازی با فرونشان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مگذار شاه دل به در مات خانه در زین در که هست درد ز عزلت فرونشان
💡 دهد آتش جدائی شرر مرا نمودی به همان نفس بمیرم که فرونشانم او را
💡 گفت: از این نمیگریم. از آن میگریم که شمعهای ایمان و چراغهای توحید در سینه های ما افروخته اند. میترسم که نباید که از مهبّ بی نیازی بادی درآید - همچنین و آن همه را فرونشاند.
💡 ز خاک تیره هوا را به دل غباری بود درآمد ابر و به کلّی فرونشاند غبار
💡 ای که ز آب زندگی لعل تو میدهد نشان خیز و به دیدهام نشین، آتش دل فرونشان
💡 آتش اشتیاق تو شعله زند درون جان هردم از آب دیدگان باز فرونشانمش