فروشندگی

مترادف‌ها

کاسبی، فروشی

متضادها

خرید، خریداری

لغت نامه دهخدا

فروشندگی. [ ف ُ ش َ دَ / دِ ] ( حامص ) عمل فروشنده. ( یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به فروشنده شود.

فرهنگ فارسی

عمل فروشنده

جمله سازی با فروشندگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 اولین شغل مارتین، فروشندگی کتاب‌های راهنما در دیزنی‌لند بود. وی این کار را به شکل نیمه‌وقت در آخر هفته‌ها و زمانی که مدرسه در تابستان تعطیل می‌شد به شکل تمام وقت انجام می‌داد. فعالیت وی به عنوان فروشنده تا سه سال (۵۸–۱۹۵۵) ادامه داشت.

💡 مهارت در فروشندگی تنها به معنای صحبت کردن نیست، بلکه شامل درک دقیق نیاز مشتری و توانایی ارائه راهکارهای مناسب برای حل مشکلات او می‌شود.

💡 بسیاری از افراد برای کسب تجربه در دنیای تجارت، فعالیت خود را با شغلی ساده در زمینه فروشندگی در فروشگاه‌های محلی آغاز می‌کنند و رشد می‌یابند.

💡 یک فروشندگی موفق باید بتواند اعتماد مشتری را جلب کرده و با رعایت کامل اخلاق حرفه‌ای، رابطه‌ای پایدار و بلندمدت با تمامی خریداران خود ایجاد کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران