فروس

لغت نامه دهخدا

فروس. [ ف ُ ] ( ع اِ ) ج ِ فرس. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). اسبان. رجوع به فرس شود.
فروس. [ ] ( یونانی، اِ ) ماذریون. ( فهرست مخزن الادویه ). رجوع به ماذریون و مازریون شود.
فروس. [ ف َ ] ( ع اِ ) شیر بیشه. ( منتهی الارب ).
فروس. [ ف ُ ] ( ع اِ ) حلزون. ( دزی ج 2 ص 263 ).
فروس. [ ] ( اِخ ) از طسوج طبرش. ( تاریخ قم ص 117 ).
فروس. [ ] ( اِخ ) از دیه های انار. ( تاریخ قم ص 137 ).

فرهنگ عمید

= فَرَس

فرهنگ فارسی

از دیه های انار

دانشنامه عمومی

فروس ( انگلیسی: Ferrous ) شرکت معدن برزیلی است، که در سال ۱۹۸۷ تأسیس شد.

جمله سازی با فروس

💡 چه کنم راحت آن دل که به بازار هوی؟ رنج فروسد گل غالیه فرسای تو نیست؟

💡 چرخ فروسکل تو خوش ننگ فلک دگر مکش بوک به بوی طره‌اش بر سر آن رسن رسی

💡 لاف از بالا و رخسار تو زد کاینک به باغ گل به خاری مبتلا و سرو پا در گل فروست

💡 ساقی سر خم زود برانداز که عید است پژمان منشین بزم فروساز که عید است

💡 سینه برافروختم، خانه فروسوختم دیده به خود دوختم، عین خدا دیدمت

💡 آنیباله فروسی آخرین بازی ملی خود را در سال ۱۹۳۷ میلادی انجام داد.

هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز