فرورفته

مترادف‌ها

فرو رفته، مدفون

متضادها

برآمده، برجسته

لغت نامه دهخدا

فرورفته. [ ف ُرو رَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) بزیررفته. پایین رفته.
- فرورفته دم؛ ستم کش و مغموم و بلادیده. ( ناظم الاطباء ). بی زبان. کسی که هرچه ستم کنند دم برنیاورد.
|| سپری شده. گذشته:
نه از آن روز فرورفته عمر
پس پیشین خبری خواهم داشت.خاقانی.

فرهنگ معین

(فُ. رَ تِ ) (ص مف. ) اندوهگین، مغموم.

فرهنگ عمید

۱. ویژگی آنچه سطح آن گود شده باشد.
۲. [قدیمی، مجاز] گذشته، سپری شده: نه ازآن روز فرورفتهٴ عمر / پس پیشین خبری خواهم داشت (خاقانی: ۸۳ ).
۳. [مجاز] مستغرق، مشغول.

فرهنگ فارسی

به زیر رفته. پایین رفته

جمله سازی با فرورفته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تا سر کشیده ام به گریبان بی خودی چون پای خم به گنج فرورفته پای من

💡 فراخته است برای تو رایت تأیید فرورفته است به نام تو نامه اقبال

💡 چنان سرم به گریبان ز غم فرورفته ست که می کشم نفس از راه آستین چو نفیر

💡 بیرون چگونه می‌رود از کین مهوشان مهری که همچو روح فرورفته در تنم

💡 زینسان که من ز فکر فرورفته ام به خود مشکل کسی به غور سخنهای من رسد

💡 او با نگاهی به چشم‌های فرورفته و چهره خسته خود، نشان می‌داد که مدت‌هاست از بیماری و بی‌خوابی شدید رنج می‌برد و قدرت کافی ندارد.

💡 در میان کوهستان‌های مرتفع، حفره‌های عمیق و فرورفته‌ای وجود داشت که گردشگران باید با احتیاط بسیار زیاد از کنار آن‌ها عبور می‌کردند.

💡 ساختار زمین در آن منطقه به گونه‌ای است که بخش‌های فرورفته آن به دلیل بارش‌های سنگین، همیشه با مشکل آب‌گرفتگی و سیل روبرو هستند.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران