فرودست

لغت نامه دهخدا

فرودست. [ ف ُ دَ ] ( اِ مرکب ) خوانندگی و گویندگی را گویند که چند کس آوازها را با هم یکی کنند و کوک سازند و با دائره و امثال آن اصول نگاه دارند. ( برهان ). || ( ص مرکب ) زیردست. مادون. مقابل بردست و زبردست و بالادست. ( یادداشت بخط مؤلف ): یکی بود از فرودست تر معتمدان درگاه و رسولیها کردی. ( تاریخ بیهقی ).
پیشه کن امروز احسان با فرودستان خویش
تا زبردستانْت ْ فردا با تو نیز احسان کنند.ناصرخسرو.
فرودست. [ ف ُ دَ ] ( اِخ ) ولایت بنگاله را گویند. ( برهان ).

فرهنگ معین

(فُ. دَ ) (ص مر. ) ۱ - زیر دست. ۲ - پست، فرومایه.

فرهنگ عمید

۱. زیردست.
۲. پست، زبون.

فرهنگ فارسی

زیردست، پست وزبون
ولایت بنگاله را گویند
۱ - زیر دست ۲ - زبون پست فرو مایه ۳ - ناتوان ۴ - گویندگی و خوانندگی که چند کس آواز را با هم یکی کنند و کوک سازند و بادایره و امثال آن اصول نگاه دارند.

ویکی واژه

زیر دست.
پست، فرومایه.

جمله سازی با فرودست

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز نقصان گهر باشد تکبر با فرودستان که خودداری میسر نیست گوهرهای غلطان را

💡 در جهان رسمی قدیم است از بزرگان مرحمت وز فرودستان خطا و« الله اعلم بالصواب»

💡 مور رااز دست خود بخشد سلیمان پایتخت یا فرودستان طریق مهربانی یاد گیر

💡 در بلندی با فرودستان تواضع پیشه کن تا چو ماه نو ترا گردون کند از زر رکاب

💡 سبکروحانه سر کن در بزرگی با فرودستان که از ابروی موج خود بود محراب دریا را

💡 ظالمان را ز فرودستان مانع که بود؟ بی کسان را پس از امروز که یاور باشد؟

رگبار یعنی چه؟
رگبار یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز