فرو آمدن به معنای پایین آمدن و افتادن است و شامل چند مفهوم مختلف میشود که در ادبیات و فرهنگ فارسی آمده است. در معنای فیزیکی، فرو آمدن یعنی چیزی مثل خانه یا دیوار فروافتادن یا ریخته شدن. همچنین در معنای عام، میتواند به پایین آمدن سر اشاره داشته باشد، که نشانه احترام، تعظیم یا سازش است. در ادبیات کلاسیک، شاعران از فرو آمدن سر برای بیان ادب و محبت و پیروی از دیگران استفاده کردهاند. این واژه همچنین به معنای سازگار شدن یا مطیع شدن در رفتار و کردار نیز آمده است. در برخی متون، این واژه به معنای پیاده شدن یا منزل کردن در مکانی خاص و اتراق کردن نیز آمده است. همچنین «فرو آمدن به چیزی» یعنی میل کردن یا گرایش داشتن به آن، در فرهنگها ثبت شده است. به طور خلاصه، این ترکیب هم معنای فیزیکی دارد و هم معنای رفتاری و اخلاقی، که بسته به زمینه قابل استفاده است. در کاربرد عمومی، بیشتر برای اشاره به پایین آمدن جسم یا رفتن به منزل کسی استفاده میشود.
فرو آمدن
لغت نامه دهخدا
( فروآمدن ) فروآمدن. [ ف ُ م َ دَ ] ( مص مرکب ) فروافتادن و ریخته شدن خانه و دیوار. ( آنندراج ). پایین آمدن و افتادن:
بسنگ آسیا ماند بگردش
فروآید همی چون سنگ بر سر.ناصرخسرو.کدام دیده به روی تو باز شد همه عمر
که آب دیده به رویش فرونمی آید.سعدی. || پایین آمدن سر به کنایت از احترام و تعظیم یا سازش و موافقت:
به این هفت هیکل که دارد سپهر
سرم هم فروناید از راه مهر.نظامی. || سازگار شدن.درساختن:
ترا سری است که با ما فرونمی آید
مرا دلی که صبوری از او نمی آید.سعدی.|| ماندن. پیاده شدن. منزل کردن: از جیحون گذر کرد و بر ساحل قطان فروآمد. ( ترجمه تاریخ یمینی ). || فروآمدن به چیزی؛ میل کردن بدان. ( آنندراج ).
فرهنگ معین
( فرو آمدن ) ( فُ. مَ دَ )(مص ل. )۱ - پایین آمدن. ۲ - به منزل کسی وارد شدن.
فرهنگ عمید
( فروآمدن ) ۱. پایین آمدن، به زیر آمدن.
۲. اتراق کردن.
فرهنگ فارسی
( فرو آمدن ) فرو افتادن و ریخته شدن خانه و دیوار.
ویکی واژه
پایین آمدن.
به منزل کسی وارد شدن.
جمله سازی با فرو آمدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و یعقوب از بهر آن میگفت که او را در خواب نموده بودند که یعقوب بر سر کوه ایستاده بود و یوسف در میان وادی و ده گرگ بقصد وی گرد وی در آمده، یعقوب خواست تا فرو آید و او را از ایشان برهاند، راه فرو آمدن نبود و دستش بدان نرسید، گفتا چون نومید گشتم گرگ مهین را دیدم که یوسف را در حمایت خویش گرفت از دیگران، آن گه زمین را دیدم که از هم باز شد و یوسف بآن شکاف در شد و بعد از سه روز از آنجا بیرون آمد.
💡 پس از آنجا برفت رسول خدا تا ببدر فرو آمد و کافران و مشرکان مکّه از آن جانب آمدند و ببدر فرو آمدند. هفدهم ماه رمضان و آن جنگ بدر رفت چنان که در قصه است.
💡 چون این آیت فرو آمد براء عازب میگوید که از حجّة الوداع باز گشته بودیم. رسول خدا و یاران در موضعی فرو آمدند که آن را غدیر خم میگفتند. آنجا بزیر درخت فرو آمدند، و رسول بفرمود تا ندا کردند که: الصلاة جامعة، و رسول خدا دست علی (ع) گرفت، و گفت: «ا لست اولی بالمؤمنین من انفسهم؟» فقالوا: بلی یا رسول اللَّه.