فرهنگ معین
(فُ ) [ فر. ] (اِ. ) شکل و قالبی که به وسیلة آن هنرمند منظور خود را بیان کند.
(فُ ) [ فر. ] (اِ. ) شکل و قالبی که به وسیلة آن هنرمند منظور خود را بیان کند.
نظریه ای در نقد ادبی که شکل ظاهری اثر را مورد توجه قرار می دهد، شکل گرایی.
( اسم ) شکل و قالبی که به وسیله آن هنرمند منظور خود را بیان کند.
فُرمالیسم (formalism)
یکی از آثار مارتین پوریر
در هنرهای تجسمی، ادبیات، و موسیقی، تأکید بر فرم و ساختار صوری، و ثانوی به شمار آوردن مضمون و محتوا. خاصه به مکتبی روسی در نظریۀ ادبی اشاره دارد که ادبیات را بر پایۀ کیفیات صوری و زیبا شناختی تعریف می کرد، و برای دورنمایۀ اجتماعی آن اهمیتی قائل نبود. منتقدان فرمالیست معتقد بودند که هر تلاشی در جهت تحلیل محتوای اثر، منتقد را به گستره های غیرادبی، ازجمله روان شناسی و جامعه شناسی، سوق می دهد. فرمالیسم در دوران شوروی به بی مسئولیتی هنری متهم شد، و در ۱۹۴۸ گرفتار پاکسازی های فرهنگی حکومت استالین گردید. جای آن را رئالیسم سوسیالیستی گرفت.
شکل و قالبی که به وسیلة آن هنرمند منظور خود را بیان کند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هایزنبرگ صرفاً بر ریاضیاتِ مکانیک کوانتوم تمرکز نکرد، و اساساً این دغدغه را داشت که پایهگذار این باور باشد که عدم قطعیت یک مشخصهٔ واقعی جهان است. برای این کار، او استدلالات فیزیکی خود را بر اساس وجود کوانتا، و نه کل فرمالیسم مکانیک کوانتومی طرحریزی کرد. او صرفاً به فرمالیسم ریاضی بسنده نکرد و از آن برای توجیه چیزی استفاده نکرد، چرا که این خود فرمالیسم بود که نیاز به توجیه داشت.