فرستو

لغت نامه دهخدا

فرستو. [ ف َ رَ ] ( اِ ) پرستوک باشد و به عربی خطاف گویند. ( برهان ). فرستگ. پرستو. رجوع بدین کلمات شود.

فرهنگ معین

(فَ رَ ) (اِ. ) پرستو.

فرهنگ فارسی

پرستو

فرهنگ اسم ها

اسم: فرستو (دختر) (فارسی) (پرنده) (تلفظ: farastu) (فارسی: فرستو) (انگلیسی: farastu)
معنی: نام پرنده ای که به آن پرستو، پرستوک و فرستگ می گویند، ( = پرستو )، ( در عربی ) خطاف مشهور است، پرستو، پرستوک و فرستگ می گویند و ( در عربی ) خطاف مشهور است پرستو

ویکی واژه

پرستو.

جمله سازی با فرستو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به نزد فرستو چو آمد فراز خروشید بر وی که ای رزم‌ساز

💡 چنین گفت یک شب فرستوه شاه که دارم یکی خوب نخچیر گاه

💡 درآمد فرستو به نزدش چو باد هم از ره پی کین دو بازو گشاد

💡 همان جا که مرز فرستوه بود دزی جای دزدان نستوه بود

💡 نریمان بپرسید کاین دز کراست فرستوه گفت ای رذ راه راست

💡 فرستو چو شیری برآشفته شد ز پیکار دشمن دلش تفته شد