لغت نامه دهخدا
فرح بخش. [ ف َ رَ ب َ ] ( نف مرکب ) فرح انگیز. شادی بخش. رجوع به ترکیبات فرح شود.
فرح بخش. [ ف َ رَ ب َ ] ( اِخ ) نام باغی است اندرون قلعه شهرپناه دارالخلافت شاه جهان آباد. ( آنندراج ).
فرح بخش. [ ف َ رَ ب َ ] ( نف مرکب ) فرح انگیز. شادی بخش. رجوع به ترکیبات فرح شود.
فرح بخش. [ ف َ رَ ب َ ] ( اِخ ) نام باغی است اندرون قلعه شهرپناه دارالخلافت شاه جهان آباد. ( آنندراج ).
( ~. بَ ) [ ع - فا. ] (ص فا. ) آن چه که شادی آورد، شادی بخش.
۱. = فرح انگیز
۲. (طب قدیم ) = مفرّح
( صفت ) آنچه که شادی آورد شادی بخش مفروح.
نام باغی است اندرون قلعه شهر پناه دارالخلافت شاه جهان آباد.
اسم: فرح بخش (دختر) (فارسی، عربی) (تلفظ: f.-bakhš) (فارسی: فرحبخش) (انگلیسی: farah-bakhsh)
معنی: شادی بخش، فرح انگیز، فرح ( عربی ) + بخش ( فارسی ) شادی بخش
آن چه که شادی آورد، شادی بخش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خوشمقامیست فرح بخش خرابات مغان بود از مغبچه کان تا ابدآباد آنجا
💡 سحر از زلف تو بویی بمن آورد نسیم چه فرح بخش نسیمی، چه مبارک سحری!
💡 نازم به فرح بخشیِ فصلی که هوایش از جام طراوت شده ساقی عطشان را
💡 خاک آن باد فرح بخشم که از کویت وزد صید آن مرغ هماپونم که بر بامت پرید
💡 نتوان لعل فرح بخش ترا جان گفتن کانچه آید بدهان پیش تو نتوان گفتن
💡 با تو ای می غم ایام فراموشم شد که فرح بخش و طرب خیز و نشاط افزایی